یک روز قبل از سونوگرافی
هفته پیش روز پنج شنبه بود که برای سونو گرافی وقت گرفتم.
خانوم منشی برای روز 14 اسفند ساعت 4/30 بعد از ظهر به من وقت داد.
اون روز می گفتم یعنی این یک هفته هم می گذره؟؟؟
به جرات می تونم بگم که تمام هفته رو برای سلامتی شما و استواری زندگی سه نفرمون دعا کردم.
به امید خدا و به حق همین روزهای عزیز خدا دعای من رو هم برآورده می کنه.
دلم برات تنگ شده خوشگل مادر .
دلم برای شنیدن صدای قلب لک زده 
الان قطعا خیلی بزرگتر شدی.
و از همه مهمتر اینکه قراره تک تک اعضای بدن شما چک بشه.
راستی جنسیت شما هم مشخص میشه.
هرچند که من و مامانی طاقت نیاوردیم و دیروز یه دوری تو بازار زدیم و دوسری لباس برای نوزادی شما خریدیم.
وای اگر بدونی چقدر کوچمولو و نازن.
همه اش میذارمش رو به روم و تصور می کنم که شما با این لباسای کوچولو چه شکلی می شی.
مطمئنا که خوردنی هستی.
تمام این یک هفته من و بابایی فقط خواب شما رو دیدیم.
یه روز دختر بودی یه روز پسر.
یه روز سفید بودی یه روز سبزه
و...
اما در هر صورتش من و بابایی عاشق شما بودیم هستیم و خواهیم بود.
به نظرت امشب می تونم بخوابم؟
راستی الان شما 18 هفته و 5 روز سن داری و من فقط یک و نیم کیلو وزن اضافه کردم.
تا فردا عشقم.



یک روز قبل از سونوگرافی 
