اندر احوالات این روزهای پر از غیبت ما
نبودم زیاد نبودم .
راستش استراحت مطلقی شدم .
خیلی سخته که همش بخوای بخوابی.
و سخت تر اینکه صبح تا شب که بابایی بیاد فقط باید پای تلویزیون باشی.
بیخیال این روزها نیز می گذرد...
تو این مدت دو بار پیش دکتر رفتم . بار اول که استراحت مطلق بودن رو برام کلی تاکید کرد و ازم خواست تا آخر تیر حتما خیلی مراقب باشم. سر شما خیلی پایین اومده بود و رحمم کاملا فعال بود و آماده برای به دنیا آوردن شما.
اما بار دوم
استراحت ها به وضعیت شما کمک زیادی کرد. یعنی نمیگم پس رفت داشتیم و شما بالا رفتی نه ولی گفت همین که پیشرفتی تو زایمان نداشتی و متوقف شده این پیشرفت.
اما باز هم باید استراحت کنم .
زمان به دنیا اومدن شما رو 1 مرداد اعلام کردن. امیدوارم که پسمل گل مامان تا اون روز طاقت بیاره.
احساس سنگینی می کنم . روزها سخت شده و شب ها سخت تر از سخت .
وقتی می شینم دیگه بلند شدنم با خداست.
به هر سمتی که دلم بخواد نمیتونم بخوابم . تازه اگه به سمتی بخوابم خیلی زود خسته می شم و باید طی یک عملیات بچرخم به سمت دیگه .
آره پسمل طلا سخته ولی با تو همه چی خوش میگذره. بابا که هر شب اگه بیست دقیقه یه ربی سرش رو شکمم نذاره تا با شما صحبت کنه شبش صبح نمیشه.
مراقب خودت باش و این چند روز رو هم فعلا از همون تو لذت ببر مامانی به خاطر خودت میگم. نمیخوام ضعیف باشی یا زردی بگیری.
بووووووووووووووووووووووووووس


اندر احوالات این روزهای پر از غیبت ما 


