کمتر از یک روز تا آمدنت مانده
پسر عزیزم
نمیدانم چه حسی دارم . پر از هیجانم . شادم . غمگینم . استرس دارم .تمام حس های دنیا در من جمع شده و در آخر گیج گیج هستم.
گاهی غمگین میشم فقط برای اینکه نکنه در این نه ماه کاری کرده باشم که باعث ناراحتی شما شده باشم .
پسر عزیزم اگر نتونستم خوب ازت مراقبت کنم یا اگر گاهی باعث ناراحتی تو شدم منو ببخش .
شادم که کمتر از 24 ساعت دیگه میای تو بغلم و میتونم ببینمت، ببوسمت ، بوت کنم .
هیجان زده هستم که قراره مادر بشم.
و استرس دارم که نکنه اتفاق بدی بیافته .
اما تو رو و خودم رو سپردم به خدایی که تو ماه محرم خودت رو بهم داد و توکل کردم به خودش تا فردا شاد و خندون باشیم .
مامانی این روزا همه التماس دعا دارن و میگن که یادشون کنم .
یادشون هستم و دعاشون می کنم اما من و تو خودمون محتاج دعاییم.
پسرم لبت همیشه خندون و دلت همیشه پر از آرامش و شادی باشه. سلامت باشی عزیزکم.
مامانی یه دنیا دوستت داره ، و بابایی بدجوری چشم انتظارته.
قراره فردا مامان جون و عزیز و اعظم خاله و عمو محمود باهامون بیان بیمارستان.
فردا صبح ساعت 6 از خونه به سمت بیمارستان راه می افتیم تا برای ساعت هفت و نیم همه کارا انجام شده باشه.
میبوسمت و دوستت دارم .
پست بعدی خاطره تشریف فرمایی شاهزاده من.


کمتر از یک روز تا آمدنت مانده 
